تاریخ انتشار : دوشنبه 4 مهر 1401 - 22:39
کد خبر : 11083

یک شب با اغتشگران/ بازی گیمرهای خشن در پازل لیدرهای موتورسوار

یک شب با اغتشگران/ بازی گیمرهای خشن در پازل لیدرهای موتورسوار

به نقل از این خبرگزاری : مجله فارس پلاس: فیلم‌های منتشر شده از اخبار و حضور پررنگ نوجوان‌ها در آن برایم عجیب بود. عصر چهارشنبه برای شناخت بیشتر این اتفاق به میان معترضان رفتم. پیدا کردنشان سخت نبود. خیابانهای منتهی به میدان ولی عصر(عج) اولین جایی بود که با گروهی همراه بود حدودا ۱۵ نفر

به نقل از این خبرگزاری :

مجله فارس پلاس: فیلم‌های منتشر شده از اخبار و حضور پررنگ نوجوان‌ها در آن برایم عجیب بود. عصر چهارشنبه برای شناخت بیشتر این اتفاق به میان معترضان رفتم. پیدا کردنشان سخت نبود. خیابانهای منتهی به میدان ولی عصر(عج) اولین جایی بود که با گروهی همراه بود حدودا ۱۵ نفر از آنها شوم. آنچه در این گزارش می خوانید همراهی حدودا ۳ ساعت با دختر و پسرهای جوان و نوجوان است که شنیده بودم برای خونخواهی مهسا امینی به خیابانها آمده‌اند.

ساعت ۱۷:۳۰ در تقاطع خیابان برادران مظفر و روبه‌روی یک قهوه فروشی با چند دختر و پسر جوان همراه شدم. همگی زیر ۱۸ سال. داشتم به جمعشان ورود کنم. نگران بودم ظاهر و لباسهای متفاوتم توجه کند. اما دل به دریا زدم و با اولین شعارها با آنها همراهی کردم و وارد خیابان ولی عصر شدیم. مانع از تجمع می‌شد. شلیک گاز اشک آور حسابی چشم و گلویم را سوزاند. چندهایشان فورا سیگار روشن کردند. یک نفرشان به من هم تعارف کرد. سیگار را گرفتم و در جیبم گذاشتم. نگران بودم پوک زدنهای ناشی از هویتم را لو دهد.

با حضور پلیس از کوچه های فرعی به سمت چهارراه ولی عصر فرار کردند. برای جمعیت را گم نکنم یک دختر و پسر جوان را نشان دادم و به دنبال آنها می‌دویدم. اینترنت قطع بود و این افراد با تلفن محل قرار بعدی را مشخص می‌کردند. قرار بعدی سر خیابان وصال بود. با آنها همراه شدم.

روال کار به این شیوه بود که ابتدا شعار می دادیم وقتی حدود ۴۰ تا ۵۰ نفر می رسیدند با هدایت لیدرهایی که موتورسوار بودند و سن های بالاتری داشتند، خیابان را می بستیم.

نوع برخوردها خشن بود. متوجه شدم برخی چاقی جیبی و اسپری فلفل هستند. رفتار دخترها هم مثل پسرها بود. در میان راه چند تابلو راهنمایی و سطل جاده را آتش زدند. کرکره فروشگاه ها غالبا پایین بود. جوانی حدودا ۲۰ یا ۲۱ ساله که سعید صدایش می‌کردند، حس لیدری این جمع را داشت. بقیه هم یکی درمیان به توصیه های سعید گوش می داد.

قرار بعدی میدان فردوسی بود. در مسیر با هم، کمی هم کلام شدیم. همین همراهی در یک ساعت اول و شنیدن نوع حرف‌های آنها مشخص می‌شود اینها نسبتی با گروه‌هایی که بارها وصف حالشان شنیده می‌شود، ندارند. با این که کارها را جدی گرفته اند اما برخی از برخوردها و شوخی های غیراخلاقی و راحت بین دختر و پسرها رد و بدل میشد. حتی در شوخی هایشان هم تند و خشمگین می شوند. اصطلاحات و واژه‌هایی به کار می‌بردند که مخصوص زیست مجازی بود. ادبیات‌شان برای من که فقط چند سالی از آنها بزرگتر بودند خیلی قابل درک نبودند.

به وضوح مشخص است هیچ تقید دینی و سیاسی ندارد. می توان به هدف مهمی در زندگی اشاره کرد که به جزء خوشگذرانی نمی رسد که آنهم لابد با توجه به سبک زندگی آنها در کشور ما خیلی بساطش جور نیست! بیشتر من را به یاد آن نوجوانان می‌انداختند که چند وقت پیش در اینستاگرام کلیپ‌های مشمئزکننده‌اش با دو دختر کم سن و سال‌تر از خاطرشان از مردم را جریحه‌دار کرده بود.

قاعدتا از زندگی‌شان احساس رضایت می‌کنند و هر کسی را که عامل این عدم موفقیت می‌شود با سخت‌ترین برخوردها و شعارها به او حمله می‌کنند. این عامل ناکامی می‌خواهد دین و قرآن را به آنها معرفی کند یا متدینین، بسیجی‌ها، پلیس و… باشد در مسیری که من با آنها به جز شکستن شیشه چند مغازه و تابلوها و نرده‌های خیابان‌ها، موقعیت‌هایی برای سنجش رفتار آنها با آنها بوده‌اند. حضور با ظاهرمذهبی یا خانم‌های محجبه پیش نیامد اما کلیپ‌ها و ویدئوهای فضای مجازی منتشر شد که این میزان خشونت و تنفر را به تصویر می‌کشید.

به میدان فردوسی رسیدیم و در خروجی مترو مستقر شدیم. «نترسید نترسید ما همه با هم هستیم» و «مرگ بر دیکتاتور»، «ای مردم با حمایت غیرتمند» از شعارهای اولیه‌ای بودند که این گروه می‌دادند. به مرور به وسط خیابان آمدیم و ترافیک سنگین شد. چند سوار، هماهنگ با هم خیابان را موتور کامل بستند. چند زن نقابدار که مسنتر وارد جمع ما شدند و میدانداری می‌کردند. ماشین ها و مردم هم نظاره گر بودند.

موتورسوارها که تعدادشان ۱۰ تا ۱۵ نفر شروع به بوق زدن ممتد کردند. بقیه هم مردم را به همراهی می‌کردند. جو هیجانی خیلی بالا بود. تامین سطل زباله را به وسط خیابان آوردند و در کسری از آتش زدند. متوجه نشدم چه کسی این کار را کرد؛ گروه جوان همراه ما یا میانسال‌های تازه‌وارد. به‌هر حال، میدان فردوسی از چهار طرف بسته شد. گروه نوجوان‌ها هم چند دقیقه‌ای شعار دادند و به هم ریختند و آتش زدند. رفتارشان مثل قهرمان بازی‌های رایانه‌ای بود. انگار خرابکاری را فقط برای هیجان و لذتش انجام می‌دادند. یک جور انرژی انرژی.

اما در گوشه دیگر میدان، ماجرای فرق می‌کرد. تحرکات لیدرها توجهم را بیشتر جلب می‌کند. زنان و مردانی که معلوم بود جنشان با این جوانها متفاوت است. کارشان را کاملا بلدند و برای تک‌تک رفتارشان برنامه دارند. هیچکدام از موتورها پلاک نداشتند. یک زن و مرد یا دو مرد سوار هر موتور بودند. در تاریکی شب متوجه نشدم که مسلح بودند یا نه اما بعداً از همکاران دیگر شنیدم که می‌گفتند در دست برخی لیدرها اسلحه‌هایی دیده‌اند.

چند دقیقه بعد پلیس وارد میدان شد. سیاست موتوری ها محل بعدی تجمع را انجام دادند و تا قبل از رسیدن به پلیس محل را ترک کردند. با ورود پلیس به میدان، جوانان شعاردهنده هم متفرق شدند و دوباره قرار گرفتند بعدی را گذاشتند: زیر پل چوبی! از اینجا به بعد همه چیز تکرار می‌شد. ابتدا شعار می‌دادند و ترافیک ایجاد می‌کردند. وقتی جمعیت به حدود ۴۰ تا ۵۰ نفر می‌رسید، سر و کله لیدرهای موتورسوار پیدا می‌شد که سن و سال بالاتری داشت. خیابان با یک سطل زباله یا لاستیک شعله‌ور مسدود می‌شد. به محض ورود پلیس، موتورسوارها ناپدید می‌شدند. حالا این جوان‌های هیجان‌زده باقی می‌مانند و مردم بهت‌زده و پلیسی که باید این صحنه را مدیریت کند!

یک شب با اغتشگران بازی گیمرهای خشن در پازل لیدرهای یک شب با اغتشگران/ بازی گیمرهای خشن در پازل لیدرهای موتورسوار
به محض ورود پلیس، لیدرهای موتورسوار فراری می‌شدند و نوجوانان در میدان می‌مانند.

ظهر پنجشنبه اطلاعاتی از بازداشت شدگان دریافت کردم. همان نوجوانان و جوانان کم سن و سال. در توصیف آنها می گفتند: اکثرا دغدغه معیشتی ندارند. اهل گیم و اینستاگرامند! بدون قید و بند مذهبی. معتقد به آزادی بی حد و حصر رابطه با جنس مخالف. به شدت نسبت به دین بغض دارند. روحانیت و اسلام را عامل ناخوشی‌شان می‌دانند. در اعترافات مشخص شده پیوند مشترک شان به ضعیف است و بعضی از پدرها و مادرهایشان با هم زندگی نمی‌توانند. پلیس میگوید که پوشش نامناسبی دارند تا زمانی که خانواده شان لباس مناسب برایشان نیاورند نگاه می کنیم. مادرانشان می‌آیند که پوششان به گونه‌ای است که باید آن‌ها را نیز نگه داریم، اما برخی از اغماض می‌کنیم! حساب اغتشاش‌گران فرق دارد باید بمانند تا محاکمه شوند.

دکتر منوچهر زارعی جامعه شناس آنها را در جرگه وندالیسم دسته بندی می کند و میگوید: «وندالیسم» عارضه امروز مدرنیته است. بیماری نوظهوری که بیشتر در همه جوامع به ظاهر توسعه یافته مشاهده می‌شود. کودکانی که در اینستاگرام و فیسبوک پرورش می‌دهند و در دیسکوها و کازینوها بزرگ می‌شوند. اکثرا هیجانات جوانی را با الکل یا مصرف سرکوب می‌کنند اما هر چند گاهی به خیابان‌ها می‌ریزند و با آشوبگری و تخریب اموال عمومی، احساسات خود را می‌سازند. انگار ما هم باید سزای غربی شدنمان را اینگونه بدهیم. سیاست‌های توسعه غربی که دهه ۷۰ پایه‌گذاری هم اکنون محصولش را درو می‌کنیم. البته که اینها هنوز در اقلند و بسیار محدود است، اما همین مقدار هم دردآور است. خانواده، آموزش و پرورش و لقمه شبه‌دار و نحوه تربیت و مصرف رسانه‌ای مهمترین نقش و تقصیر را در این ماجرا دارند.

به نظرم این نوجوان‌ها مراقبت‌های خاص می‌خواهند. شاید پس از شناسایی در مدارس خاص ثبت‌نام شوند تا هم آموزش‌های مناسب ببینند و هم بقیه را آلوده کنند. دکتر زارعی درست می‌گوید؛ انگار به میزان تقلید از غربی‌ها، شبیه آنها می‌شویم لااقل در نابهنجاری‌های فرهنگی هستیم. اما یک تفاوت دیگر وجود دارد. غربی‌ها مثل ما این همه دشمن و گروهک تروریستی و معاند نیستند. هیچ کجای دنیا دشمنان قسم خورده که به این میزان دستشان به خون مردم آغشته باشد و رسانه‌های پرشماری که ساعت‌ها برای تهیج مردم و به خشونت کشیدن جامعه وقت بگذارند و هزینه کنند، وجود ندارد.

رسانه هایی که ایجاد یاس و نامیدی را در برنامه دارند و هنرشان این است تا کوچکترین ایرادی را به نظام سیاسی و دینی کشور منتسب کنند و مردم را به خیابان بکشند. آنگاه با پنهان شدن پشت مردم اسپری را برای گروهکی ها و تروریست ها ایجاد می کنند.

یکی از همکارانی که سابقه خبرنگاری در فتنه ۸۸ را می‌گفت: این مسائل برای ما تکراری است. این تاثیر را روی رسانه می‌برد. بیش از ۴۰ سال است که هر بار باورشان می شود که کار نظام تمام اما باز هم دست از پا درازتر ناکام می مانند و سناریوسازی دیگری می شوند. اما پشتکار خوبی هر کسی تا الان هزار بار نامیده شده بود. انگار به اراده قوی الهی ماموریت دارند تا ما را عمل کنند همان کاری که کرده اند.

پایان پیام/




این مطلب را برای صفحه اول پیشنهاد دهید

دیدن منبع خبر


اگر دوست داشتید از مجله روز ایران دیدن نماید 🙂

برچسب ها :

ناموجود